غزل شمارهٔ 3152
Toggle stanza 1گرچه تو نیم شب رسیدستی
11
گرچه تو نیم شب رسیدستی
صبح عشاق را کلیدستی
22
ناپدیدی چو جان در این عالم
در جهان دلم پدیدستی
33
همه شب جان تو را شود قربان
ز آن که تو بامداد عیدستی
44
ز آدمی چون پری رمیدم من
تا ز من ای پری رمیدستی
55
در مزیدم چو دولت منصور
چون مرا تو ابایزیدستی
66
ای بسا نازکان و خامان را
چون من سوخته پزیدستی
77
شمس تبریز سرمه دیگر
در دو دیده خرد کشیدستی
Zameen

