رباعی شمارهٔ 1292
Poet: Rumi
Toggle stanza 1گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
این بیخبری بس که ز خود بیخبرم
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بر حاشیه لوح جمال تو قلم
حرفی دو ز مشک سوده کرده ست رقم
JamiDivan-e Ashʿarاشعار پراکندهشمارهٔ 3
تا تو نزنی طعن کسی در عالم
زانسان که زدند قدسیان بر آدم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 5
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم
واجب باشد هر آینه شکر نعم
RudakiRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 19
روز آمد و برکشید خورشید علم
شب کرد ازو هزیمت و برد حشم
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 270
تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
هم روی مصاف آمد و هم پشت حشم
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 271
دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم
بارد چشمم ز بردن نام تو نم
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 280
ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم
وی چون اثر خلق تو صبرم کم کم
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 281
شمع آمد و گفت: چند از افروختنم
وز خامی خود سوختن آموختم
AttarMukhtar-namehباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 32
روزی که گرفت کاتب صنع قلم
مشکل دهنش به هیچ گردید رقم
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 109
آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم
در دل دارد نهفته این چرخ به خم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1111
Sources
Persian text source: Ganjoor

