غزل شمارهٔ 2642

Toggle stanza 1
زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
1
زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی
2
آن جا که نه جای است چراگاه تو بوده‌ست
زین شهره چراگاه تو محروم چرایی
3
جاندار سراپرده سلطان عدم باش
تا بازرهی از دم این جان هوایی
4
گه پای مشو گه سر بگریز از این سو
مستی و خرابی نگر و بی‌سر و پایی
5
ای راه نمای از می و منزل چو شوی مست
نی راه به خود دانی و نی راه نمایی
6
مستان ازل در عدم و محو چریدند
کز نیست بود قاعده هست نمایی
7
جان بر زبر همدگر افتاده ز مستی
همچون ختن غیب پر از ترک خطایی
8
این نعره زنان گشته که هیهای چه خوبی
و آن سجده کنان گشته که بس روح فزایی
9
مخدوم خداوندی شمس الحق تبریز
هم نور زمینی تو و خورشید سمایی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 976

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 128

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 75

ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته‌اند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است

SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 84

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی

از محنت تو نیست مرا روی رهایی

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 389

از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی

هر روز همی بینم رنجی و عنایی

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 390

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor