غزل شمارهٔ 1898
Toggle stanza 1هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
خون دلم آید ز دو دیده به روایی
ای جان به تو می دادم و یادم نکنی هیچ
فریاد که جانم به لب آمد ز جدایی
آیی چو خرامان و زنی راه همه خلق
با آن روش و ناز، چه گویم، چه بلایی
جانم به سر رفتن و شکل تو کشنده
بیچاره من آن دم که تو در پیش من آیی
بی دیدن روی تو، چه گویم به چه روزم؟
یارب که تو این روز کسی را ننمایی
ای شاهد سرمست، ببر موی کشانم
تا در سر و کارت کنم این زهد ریایی
چون طوطی آموخته با شکر دردت
در بند بمیرم که نیم خوش به رهایی
خوش وقت من آن دم که کشم باده به یادت
چون جان بدهم بر سر کویت به گدایی
هر شب منم و خاک سر کوی تو تا روز
ای روز و شب اندر دل خسرو، تو کجایی؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی
مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2804
ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی
چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2811
دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 976
دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی
آرام و طرب را مده از طبع جدایی
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 128
هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
جان را و جهان را شکفانی و فزایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2628
امروز سماع است و مدام است و سقایی
گردان شده بر جمع قدحهای عطایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2635
زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2642
مشتاق توام با همه جوری و جفایی
محبوب منی با همه جرمی و خطایی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 508
از دست کسی بستده هر روز عطایی
معذور بدارندش یک روز جفایی
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 75
ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز میکند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفتهاند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.
تا نیک ندانی که سخن عین صواب است
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 84
Sources
Persian text source: Ganjoor

