غزل شمارهٔ 976

Toggle stanza 1
دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
1

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

2

در حسن و ملاحت چه پریچهره نگاری

در سرکشی و ناز چه شوخی چه بلایی

3

من کی به وصالش رسم این بس که به راهش

روزی که شوم خاک ببوسم کف پایی

4

سوزی که مرا بر جگر از آتش عشق است

جز شربت مرگش نبود هیچ دوایی

5

روزی که شوم خاک و برد باد به هر سو

یابند به هر ذره من بوی وفایی

6

داری سر خونریز من اینک کفن و تیغ

با حکم تو کس را نرسد چون و چرایی

7

باشد غم هجر تو به خونابه بر آن نقش

گر از سر خاکم بدمد برگ گیایی

8

تو خنده زنان می گذری بی خبر از من

من گریه کنان می کنم از دور دعایی

9

یارب به چه خرسند شود جامی بیدل

روزی که نیاید ز تو تشریف جفایی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2811

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 128

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2628

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2635

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2642

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 75

ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته‌اند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است

SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 84

Sources

Persian text source: Ganjoor