غزل شمارهٔ 3105
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
نهاده جام چو خورشید بر کف دستی
ز نوبهار رخش این جهان گلستانی
به پیش قامت زیباش آسمان پستی
فروگرفت مرا مست وار و میگفتم
بجستمی من از او گر بهانهای هستی
بگفت حیله مکن هین گمان مبر که اگر
تن تو حیله شدی سر به سر ز ما رستی
بریخت بر من از آن می که چرخ پست شدی
اگر ز جرعه آن می دمی بخوردستی
بتاب مفخر ایام شمس تبریزی
ایا فکنده در این بحر نور شستستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم.
دین به دنیا فروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟!
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 61
رهید جان دوم از خودی و از هستی
شدهست صید شهنشاه خویش در مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3082
ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3098
برست جان و دلم از خودی و از هستی
شدست خاص شهنشاه روح در مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3102
Sources
Persian text source: Ganjoor

