غزل شمارهٔ 3098
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی
هزار کوزه زرین به جای آن بدهم
مگیر سخت مرا ز آنچ رفت در مستی
تو را که آب حیاتی چه کم شود کوزه
چه حاجت آید جان و جهان چو تو هستی
بیا که روز عزیزست مجلسی برساز
ولی چو دوش مکن کز میان برون جستی
پریر رفتم سرمست تو به خانه عشق
به خنده گفت بیا کز زحیر وارستی
هزار جان بفزودی اگر دلی بردی
هزار مرهم دادی اگر تنی خستی
چرا نگیرم پایت که تاج سرهایی
چرا نبوسم دستت که صاحب دستی
دلا میی بستان کز خمارها برهی
چنین بتی بپرست ای صنم چو بپرستی
برو دلا به سعادت به سوی عالم دل
به شکر آنک به اقبال و بخت پیوستی
خموش باش اگر چه که جمله سیمبران
به آب زر بنویسند هر چه گفتستی
ضیای حق و امام الهدی حسام الدین
مجیر خلق به بالای روح از این پستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم.
دین به دنیا فروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟!
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 61
رهید جان دوم از خودی و از هستی
شدهست صید شهنشاه خویش در مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3082
برست جان و دلم از خودی و از هستی
شدست خاص شهنشاه روح در مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3102
ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
نهاده جام چو خورشید بر کف دستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3105
Sources
Persian text source: Ganjoor

