غزل شمارهٔ 3082
Poet: Rumi
Toggle stanza 1رهید جان دوم از خودی و از هستی
رهید جان دوم از خودی و از هستی
شدهست صید شهنشاه خویش در مستی
زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه
زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
درست گشت مرا آنچ من ندانستم
چو در درستی ای مه مرا تو بشکستی
چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد
چو خون بجستم از تن زهی سبک دستی
طبیب فقر بجست و گرفت گوش دلم
که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد
نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی
ز شمس تبریز این جنسها بخر بفروش
ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم.
دین به دنیا فروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟!
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 61
ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3098
برست جان و دلم از خودی و از هستی
شدست خاص شهنشاه روح در مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3102
ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
نهاده جام چو خورشید بر کف دستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3105
Sources
Persian text source: Ganjoor

