غزل شمارهٔ 409
Poet: Urfi
Toggle stanza 1به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
نگاهبان خودم من بر آستانهٔ خویش
به هر طریق که بگذشته بی تاسف نیست
به سوز و داغ دی و عشرت شبانهٔ خویش
در آن دیار دلم کرده خو به بد مستی
که محتسب کند از شعله تازیانهٔ خویش
ز مشکلات محبت نیفکنم دامی
که مرغ عقل نسازد به آب و دانهٔ خویش
نهفته سر دهم از دیده سیل خون، که مباد
غم زمانه برد جدولی به خانهٔ خویش
در این مکوش که آید دلت به جان، عرفی
که مرغ شوق بخوابد در آشیانهٔ خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 501
نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
به گل فرو شده پایم درآستانه خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5031
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5032
رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
که در هوای تو خوش یافت آب و دانه خویش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 350
منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
مگو، مگو ز غم، آرایش زمانهٔ خویش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 389
Sources
Persian text source: Ganjoor

