غزل شمارهٔ 501
Poet: Jami
Toggle stanza 1من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
به خون همی طپم از ناله های خود همه شب
کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک
چنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش
ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال
به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش
سخن به قاعده همت آید ای واعظ
من و فسون محبت تو و فسانه خویش
خوشم به شعله این آه آتشین همه شب
مرا چو شمع سری هست با زبانه خویش
بر آستانه تو خاک شد سر جامی
چه می کشی قدم از خاک آستانه خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
به گل فرو شده پایم درآستانه خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5031
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5032
منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
مگو، مگو ز غم، آرایش زمانهٔ خویش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 389
به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
نگاهبان خودم من بر آستانهٔ خویش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 409
رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
که در هوای تو خوش یافت آب و دانه خویش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 350
Sources
Persian text source: Ganjoor

