غزل شمارهٔ 502
Toggle stanza 1چند فروزم چراغ از علم آه خویش
11
چند فروزم چراغ از علم آه خویش
بزم مرا ده فروغ از رخ چون ماه خویش
22
بیرهی از حد گذشت تیغ سیاست بکش
درد سر عاشقان دور کن از راه خویش
33
هر که به میم دهانت چشم گشاید چو «هی »
میل کشم به دیده اش از «الف » آه خویش
44
شیخ سحرخیز یافت ذوق شراب صبوح
ساخت دعای قدح ورد سحرگاه خویش
55
ذکر قدت در چمن رفت به بانگ بلند
سرو خجالت کشید از قد کوتاه خویش
66
دل ز سجود درت مرتبه قرب یافت
بنده ز خدمت شود خاصگی شاه خویش
77
روی نکوی تو خواست جامی ازین پس مدار
دور ازین خاک در روی نکوخواه خویش
Sources
Persian text source: Ganjoor

