غزل شمارهٔ 389
Poet: Urfi
Toggle stanza 1منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
مگو، مگو ز غم، آرایش زمانهٔ خویش
فلک به چرب زبانی، گدای فرصت نیست
به مدعی ندهی، گوهر یگانهٔ خویش
ز نفخ صور نه توفان نوح بی خطر است
چرا نتازد عنقا به آشیانهٔ خویش
به وعده گاه تو امید آنقدر بنشاند
که در دیار خودم سوخت خانهٔ خویش
خراب آتش رمز محبتم عرفی
که در شرار نهان می کند زبانهٔ خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 501
نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
به گل فرو شده پایم درآستانه خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5031
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5032
رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
که در هوای تو خوش یافت آب و دانه خویش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 350
به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
نگاهبان خودم من بر آستانهٔ خویش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 409
Sources
Persian text source: Ganjoor

