غزل شمارهٔ 410
Poet: Urfi
Toggle stanza 1دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
نه آن خونی که بتوان از گرستن داد بیرونش
به افسون می کند آلوده درد عافیت بخشم
بیا ای مرگ و آزادی ببخش از ننگ افسونش
ز گلگون کی نهد منت به دوش کوهکن شیرین
که ساق عرش غیرت می برد بر پای گلگونش
اگر در جلوه گاه حسن آید عشق بی پرده
شود معلوم بر لیلی، که لیلی بود مجنونش
نمی دانم چه امیدم به آن لب هاست، می دانم
که دارد خنده بر امید من، لب های میگونش
به تیر غمزه اش نازم که صد جا بشکند در دل
به دست معجز عیسی اگر آرند بیرونش
چنان حسن قبولی در ملامت نیست عرفی را
که هر ساعت در آغوش آورد بیدادگر دونش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
تعالی الله مگر از آب حیوان ریخت بی چونش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1197
به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
گریبان می درد خمیازه از لبهای میگونش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4954
اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
به دندان خون خود می گیرم از لبهای میگونش؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4955
شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش
قدح لبریز برمی گردد ازلبهای میگونش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4956
Sources
Persian text source: Ganjoor

