غزل شمارهٔ 374
Toggle stanza 1ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
11
ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
تنها به گوشه ای رو تا می توان بسوز
22
کردی قبول منصب پروانگی دلا
خود را زدی به آتش او، این زمان بسوز
33
این شعله در جگر نتوان بیش از این نهفت
تا چند حفظ آه کنم، گو جهان بسوز
44
نفسم به کوی او مبر ای همنشین، بیار
این مشت استخوان و در این آستان بسوز
55
آسودگی مباد، که عادت کنی، دلا
رو یک نگاه درکش و در صد گمان بسوز
66
عرفی بسوز داغ گلی بر جگر، ولی
تا کس به مرهمت نفریبد، نهان بسوز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

