Toggle stanza 1
مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
1

مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز

که می شوم به فریبت امیدوار هنوز

2

مباد روز قیامت، به وعده گاه بیا

که دل نشسته در آن جا به انتظار هنوز

3

به دست بوس تو از ذوق، جان برآمد، لیک

نبرده زخم از این لذت، شکار هنوز

4

فروگرفت در و بام دیده را حیرت

نگشته گرم نگاه به روی یار هنوز

5

شوم فدای تو ای دل، که جمله خوبی، لیک

ز یاد غمزهٔ او می شوی فگار هنوز

6

خزان گرفت گلستان عیش را، عرفی

ندیده خرمی فصل نو بهار هنوز

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…