غزل شمارهٔ 327
Toggle stanza 1از خوی کریم تو گنه گشت فراموش
از خوی کریم تو گنه گشت فراموش
شرمنده نماندیم زهی عفو خطاپوش
دل راه تو پویید و نهد بر سر و جان پای
جان دست تو بوسید و زند بر دل و دین دوش
جز بر تو نخوانم که ندرد ورقم بخت
جز از تو نپرسم که نتابد فلکم گوش
گویا سخن عشق تو شد قوت خردها
کاندم که کنم وصف تو در دام فتد هوش
من خود شوم از هر سخن خویش پشیمان
وین قوم به من هیچ نگویند که خاموش
پختیم رنگ و ریشه و لذت نگرفتیم
زین خام حریفان که ندارند به هم جوش
گردد دو جهان هیچ چو با هم بنشینند
سلطان قلندروش و ابدال نمدپوش
از رفتن دوران هنردوست یتیمم
نتوان پدر از سر شده را گفت که مخروش
هرچند به عشرت گذرد فرصت پیری
ایام جوانی نتوان کرد فراموش
افسرده تر از صبح خمار شب دوشم
امروز که بر دوش برندم ز می دوش
بنشین به خود ار خوش شودت وقت «نظیری »
یوسف که خری مفت به قلب دو سه مفروش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
وان تلخی گفتار و شکر خنده خون نوش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1194
تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
دردا که تو می آیی و من می روم از هوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 477
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 73
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
دور از لب و دندان شما بی خبران دوش
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 209
Sources
Persian text source: Ganjoor

