غزل شمارهٔ 8
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1ز شهر دوست میآیم پیام عشق بر لبها
ز شهر دوست میآیم پیام عشق بر لبها
به تلقینی کنم آزاد طفلان را ز مکتبها
بگو منصور از زندان اناالحق گو برون آید
که دین عشق ظاهر گشت و باطل ساخت مذهبها
چُو من هر کَس طبیبی دارد ، از زحمت چه غم دارد
که آهی گر کشم بر کوه و صحرا افکنم تبها
سحرگه خسته و رنجور از خلوت برون آیم
چو پروانه که از صحبت برآید آخر شبها
ز دست او جراحتهای زهرآلوده بنمایم
به زخم ناصحان سوزن زنند از نیش عقربها
دل شب داشت دردی از کدورتهای حرمانم
به سوی آسمان دیدم فرو بارید کوکبها
به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را
اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها
ز بیدادی که بر دل شد نکردم ضبط خود ز اول
کنون کاتش همیبارد پشیمانم ز یاربها
«نظیری» پر گشا تا دیده دل در گشایندت
که از تنگی عالم تنگ میگردند مشربها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یاربها
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 69
من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها
کجا خسپد کسی کش میخلد در سینه عقربها
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 86
ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یاربها
فلک در شعله خفت از شوخی تبخال کوکبها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 277
زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها
به یادت آسمان سیر تپیدن جوش یاربها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 278
چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبها
ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 14
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبها
که باشد بادبان کشتی دل دامن شبها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 461
به شغل انتظار مهوشان در خلوت شبها
سر تار نظر شد رشته تسبیح کوکبها
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 42
Sources
Persian text source: Ganjoor

