غزل شمارهٔ 14
Poet: Jami
Toggle stanza 1چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبها
چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبها
ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها
شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسف
همیخوانند طفلان قصه حسنت به مکتبها
به خواب ار بر درت یابند جا جانهای مشتاقان
به بیداری کجا آیند دیگر سوی قالبها
ز تو هرشب ز بس یارب رود بر آسمان افتد
ملایک را غلط در سبحه از غوغای یاربها
تنم را ز آتش دل هر دم افزاید تبی دیگر
خدا را ای اجل رحمی که جانم سوخت زین تبها
شدم بدبخت ز اشک خود نشد آری مرا هرگز
سعادتمندیی روزی ازین سیاره کوکبها
ز هفتاد و دو ملت کرد جامی رو به عشق تو
بلی عاشق ندارد مذهبی جز ترک مذهبها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یاربها
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 69
من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها
کجا خسپد کسی کش میخلد در سینه عقربها
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 86
ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یاربها
فلک در شعله خفت از شوخی تبخال کوکبها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 277
زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها
به یادت آسمان سیر تپیدن جوش یاربها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 278
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبها
که باشد بادبان کشتی دل دامن شبها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 461
به شغل انتظار مهوشان در خلوت شبها
سر تار نظر شد رشته تسبیح کوکبها
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 42
ز شهر دوست میآیم پیام عشق بر لبها
به تلقینی کنم آزاد طفلان را ز مکتبها
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 8
Sources
Persian text source: Ganjoor

