غزل شمارهٔ 69

Toggle stanza 1
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها
1

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها

کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یارب‌ها

2

خوش آن شب‌ها که پیشش بودمی گه مست و گه سرخوش

جهانم می‌شود تاریک چون یاد آرم آن شب‌ها

3

همی‌کردم حدیث ابرو و مژگان او هردم

چو طفلان سوره نون‌والقلم‌خوانان به مکتب‌ها

4

چه باشد گر شبی پرسد که در شب‌های تنهایی

غریبی زیر دیوارش چگونه می‌کند شب‌ها

5

بیا، ای جان هر قالب که تا زنده شوند از سر

به کویت عاشقان کز جان تهی کردند قالب‌ها

6

اگر چه دل بدزدیدی و جان، اینک نگر حالم

چه نیکو آمد آن خنده، درین دیده ازان لب‌ها

7

مرنج از بهر جان، خسرو، اگرچه می‌کشد یارت

که باشد خوبرویان را بسی زین گونه مذهب‌ها

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 69 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood