غزل شمارهٔ 25
Toggle stanza 1کردم ز شکوه منع دل زار خویش را
کردم ز شکوه منع دل زار خویش را
انداختم به روز جزا کار خویش را
وقت نظارهی بت پرهیزکار خویش
شویم به گریه دیدهی خونبار خویش را
جرم منست پیش تو گر قدر من کم است
خود کردهام پسند خریدار خویش را
صد مشتریست جنس دلم را چو آفتاب
من گرم میکنم به تو بازار خویش را
ترسم که رفته رفته به بیداد خو کنی
بر کین مدار طبع ستمکار خویش را
ای دل مجو نجات که صیادپیشگان
در دام میکشند گرفتار خویش را
عمرت بود که دوش «نظیری » به یاد تو
آسان نمود مردن دشوار خویش را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آورده ام شفیع دل زار خویش را
پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 60
دانسته ام غرور خریدار خویش را
خود همچو زلف می شکنم کار خویش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 706
از کینه پاک کن دل افگار خویش را
صبح امید ساز شب تار خویش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 707
Sources
Persian text source: Ganjoor

