غزل شمارهٔ 335
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
که بر نشانه دلهای عاشقان انداخت
شمایل قد رعنا و طبع موزونت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
کمال حسن تو جایی رسید در عالم
که خلق را به دو خورشید در گمان انداخت
وفا و مهر تو، ای یار بی وفا، ما را
جدا ز خدمت یاران و دوستان انداخت
به هر نفس غم عشقت هزار تیر بلا
به نزد خسرو مسکین ناتوان انداخت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 16
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 31
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1646
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 10
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 11
نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم
چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت
UrfiQitʿatشمارهٔ 3 - ستایش
چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت
دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست
Sources
Persian text source: Ganjoor

