غزل شمارهٔ 1646

Toggle stanza 1
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
1

بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت

گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت

2

ز سنگ تفرقه یک شیشه درست نماند

چه فتنه بود که زلف تو در میان انداخت

3

کدام سینه هدف شد، که ناوکش خود را

نفس گداخته در خانه کمان انداخت

4

گلاب صبح قیامت کجا به هوش آرد؟

مرا که حیرت دیدار از زبان انداخت

5

اگر به دامن همت غبار نشیند

ز آسیای فلک آب می توان انداخت

6

ازان به دیده خورشید، عشق سوزن زد

که طرح بوسه بر آن خاک آستان انداخت

7

فسردگی نفس شعله را گره زده بود

سپند، زمزمه عشق در میان انداخت

8

به کلک قدرت صائب شکستگی مرساد!

که طرز حافظ شیراز در میان انداخت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor