شمارهٔ 3 - ستایش
Poet: Urfi
Toggle stanza 1نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم
نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم
چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت
چه درد بود که هجر همای دولت و دین
بجان عافیت اندوز همگنان انداخت
غرور عشرت و تقصیر شکروصل این بود
که کار مابدعای سحرگهان انداخت
من اندرین غم و اینداستان درد افزای
که ناگهان خردم دست در میان انداخت
چه گفت گفت ای که فخر دودمان سخن
بگوکه خود چه گمانت در اینگمان انداخت
ز جای جستم و دردم بپاسخش گفتم
خود آنکه فرقت او آتشم بجان انداخت
جواب داد که آسوده باش و خاطر جمع
که آید آنکه ترا هجرش از توان انداخت
بگفتمش ز کجا داری این بشارت گفت
ز صد علامتم اقبال در مظان انداخت
فلک که در سفر ازرخش او جدا نشدی
همان بگردش معهود اوعنان انداخت
جهان که سایه نشین کلاه دولت بود
بمهر اوست که تابندگی برآن انداخت
قضا که رشته نظم جهان دوتا میخواست
عنان مژده سوی ناظم جهان انداخت
عنان گرم شتابش که بهر سجده شاه
هزارا شهب و ادهم بهر مکان انداخت
سران درگه شه تهنیت کنان گویند
که خویش رابچه شوقی بر آستان انداخت
هزار شکر هزاران هزار شکر که باز
همای دولت و دین ره بر آشیان انداخت
دراین خجسته زمان کز نشاط آمدنت
قضا لباس طرب دربر زمان انداخت
کراست غم زچنین آستان که از شادی
کلاه را نتواند برآسمان انداخت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
که بر نشانه دلهای عاشقان انداخت
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 335
خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 16
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 31
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1646
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 10
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 11
چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت
دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست
Sources
Persian text source: Ganjoor

