غزل شمارهٔ 334

Toggle stanza 1
سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
1

سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت

به زلف تیره شب نور صبح تاب انداخت

2

کلید زر شد و بگشاد آفتاب فلک

به دیده ها که شب تیره قفل خواب انداخت

3

سحر جواهر انجم یگان یگان دزدید

چو صبح پرده دریدش بر آفتاب انداخت

4

چگونه صبح بخندد که روی ابر سیاه

سفیده کرد و ز دیبا بر او نقاب انداخت

5

بدید از دل دیر سیا شب روشن

کمان چرخ همان تیر کز شهاب انداخت

6

به کنج روزن و در گذشت ماهتاب نهان

چو مهر خنجر کین سوی ماهتاب انداخت

7

به آخر آمده شب را به وقت صبح نفس

که تیغ خورد و ز خورشید خون ناب انداخت

8

برفت شب ز پی زنده داشتن خود را

به پرتو نظر شیخ کامیاب انداخت

9

فلک جنابا، بپذیر بنده خسرو را

چه خویش را به جناب فلک جناب انداخت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor