غزل شمارهٔ 336
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
11
رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
که آفتاب بدان رشته می توان آویخت
22
روان شدی و مرا از میان همچون موی
به آشکار ببستی و در نهان آویخت
33
چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را
به دست خود به گلو بسته ریسمان آویخت
44
دلم چو رشته قندیل از آتش رخ خویش
بسوختی و به محراب ابروان آویخت
55
بماند تا به قیامت به موی آویزان
کسی که یک سر مویی در آن میان آویخت
66
عنان گشاده به دنبالهٔ تو آب دو چشم
دو دسته مردمک دیده در عنان آویخت
77
دلم ز دیده برون شد، بماند در مژگان
گزیر کرد ز باران به ناودان آویخت
88
ز چشم و ابروی او گوشه گیر شو، خسرو
ز ترک مست حذر به چو در کمان آویخت
Sources
Persian text source: Ganjoor

