Toggle stanza 1
رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
1

رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت

که آفتاب بدان رشته می توان آویخت

2

روان شدی و مرا از میان همچون موی

به آشکار ببستی و در نهان آویخت

3

چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را

به دست خود به گلو بسته ریسمان آویخت

4

دلم چو رشته قندیل از آتش رخ خویش

بسوختی و به محراب ابروان آویخت

5

بماند تا به قیامت به موی آویزان

کسی که یک سر مویی در آن میان آویخت

6

عنان گشاده به دنبالهٔ تو آب دو چشم

دو دسته مردمک دیده در عنان آویخت

7

دلم ز دیده برون شد، بماند در مژگان

گزیر کرد ز باران به ناودان آویخت

8

ز چشم و ابروی او گوشه گیر شو، خسرو

ز ترک مست حذر به چو در کمان آویخت

Sources

Persian text source: Ganjoor