غزل شمارهٔ 162

Toggle stanza 1
ندانستم که اهلیت گناهست
1

ندانستم که اهلیت گناهست

ایا این ره که می پویم چه راهست

2

ز جور روزگار و طعن دشمن

جهان بیش جهان بینم سیاهت

3

نه هر مردی تواند کرد مردی

سوار شیر دل پشت سپاهست

4

کسان را بر در هر کس پناهی

مرا بر درگه لطفش پناهست

5

اگر آهی کشم درهم کشد روی

مگر آیینه را تندی ز آهست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

شبی در مسجد جامع مصر آتش افتاد و بسوخت، مسلمانان را توهم آن شد که آن را نصارا کرده اند به مکافات آن آتش در خانه های ایشان انداختند.

سلطان مصر جماعتی را که آتش در خانه های ایشان انداخته بودند بگرفت و در یک جا جمع کرد و بفرمود تا به عدد ایشان رقعه ها نوشتند، در بعضی کشتن و در بعضی دست بریدن و در بعضی تازیانه زدن، و آن رقعه ها را بر ایشان افشاندند، بر هرکس هر رقعه که افتاد با وی به مضمون آن معامله کردند.

JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 11

گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی‌ گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.

گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟

SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 38

پسر گفتش که درویشی بسیار

بسی باشد که آرد کافری بار

AttarIlahi-namehبخش بیستمالمقالة العشرون

پدر بگشاد الماس زبان را

بسفت آنگه گهرهای بیان را

AttarIlahi-namehبخش دوازدهمجواب پدر

شه آن را دان که گفت از جان آزاد

به ترک بخل و خشم لهو و بیداد

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarMasnaviyatشمارهٔ 72 - سرگذشت

Sources

Persian text source: Ganjoor