شمارهٔ 72 - سرگذشت

Toggle stanza 1
شه آن را دان که گفت از جان آزاد
1

شه آن را دان که گفت از جان آزاد

به ترک بخل و خشم لهو و بیداد

2

شهی کش چارترکش در کله نیست

بباید ترک او گفتن که شه نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

شبی در مسجد جامع مصر آتش افتاد و بسوخت، مسلمانان را توهم آن شد که آن را نصارا کرده اند به مکافات آن آتش در خانه های ایشان انداختند.

سلطان مصر جماعتی را که آتش در خانه های ایشان انداخته بودند بگرفت و در یک جا جمع کرد و بفرمود تا به عدد ایشان رقعه ها نوشتند، در بعضی کشتن و در بعضی دست بریدن و در بعضی تازیانه زدن، و آن رقعه ها را بر ایشان افشاندند، بر هرکس هر رقعه که افتاد با وی به مضمون آن معامله کردند.

JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 11

گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی‌ گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.

گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟

SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 38

پسر گفتش که درویشی بسیار

بسی باشد که آرد کافری بار

AttarIlahi-namehبخش بیستمالمقالة العشرون

پدر بگشاد الماس زبان را

بسفت آنگه گهرهای بیان را

AttarIlahi-namehبخش دوازدهمجواب پدر

ندانستم که اهلیت گناهست

ایا این ره که می پویم چه راهست

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 162

Sources

Persian text source: Ganjoor