بخش 11
Poet: Jami
شبی در مسجد جامع مصر آتش افتاد و بسوخت، مسلمانان را توهم آن شد که آن را نصارا کرده اند به مکافات آن آتش در خانه های ایشان انداختند.
سلطان مصر جماعتی را که آتش در خانه های ایشان انداخته بودند بگرفت و در یک جا جمع کرد و بفرمود تا به عدد ایشان رقعه ها نوشتند، در بعضی کشتن و در بعضی دست بریدن و در بعضی تازیانه زدن، و آن رقعه ها را بر ایشان افشاندند، بر هرکس هر رقعه که افتاد با وی به مضمون آن معامله کردند.
یک رقعه که مضمون به کشتن بود بر کسی افتاد، گفت: من از کشتن باکی ندارم اما مادری دارم و جز من کسی ندارد در پهلوی وی دیگری بود که در رقعه وی تازیانه زدن بود، وی رقعه خود را به آن کس داد و رقعه وی را گرفت و گفت: من مادری ندارم. این را به جای او بکشتند و آن را به جای او تازیانه زدند.
به سیم و زر جوانمردی توان کرد
خوش آن کس کو جوانمردی به جان کرد
به جان چون احتیاج یار بشناخت
حیات خود فدای جان او ساخت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شه آن را دان که گفت از جان آزاد
به ترک بخل و خشم لهو و بیداد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarMasnaviyatشمارهٔ 72 - سرگذشت
ندانستم که اهلیت گناهست
ایا این ره که می پویم چه راهست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 162
گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.
گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟
SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 38
پسر گفتش که درویشی بسیار
بسی باشد که آرد کافری بار
AttarIlahi-namehبخش بیستمالمقالة العشرون
پدر بگشاد الماس زبان را
بسفت آنگه گهرهای بیان را
AttarIlahi-namehبخش دوازدهمجواب پدر
Sources
Persian text source: Ganjoor

