المقالة العشرون
Poet: Attar
Toggle stanza 1پسر گفتش که درویشی بسیار
پسر گفتش که درویشی بسیار
بسی باشد که آرد کافری بار
بزر چون دین و دنیا میشود راست
ز حق هم کیمیا هم زر توان خواست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شه آن را دان که گفت از جان آزاد
به ترک بخل و خشم لهو و بیداد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarMasnaviyatشمارهٔ 72 - سرگذشت
ندانستم که اهلیت گناهست
ایا این ره که می پویم چه راهست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 162
شبی در مسجد جامع مصر آتش افتاد و بسوخت، مسلمانان را توهم آن شد که آن را نصارا کرده اند به مکافات آن آتش در خانه های ایشان انداختند.
سلطان مصر جماعتی را که آتش در خانه های ایشان انداخته بودند بگرفت و در یک جا جمع کرد و بفرمود تا به عدد ایشان رقعه ها نوشتند، در بعضی کشتن و در بعضی دست بریدن و در بعضی تازیانه زدن، و آن رقعه ها را بر ایشان افشاندند، بر هرکس هر رقعه که افتاد با وی به مضمون آن معامله کردند.
JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 11
گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.
گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟
SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 38
پدر بگشاد الماس زبان را
بسفت آنگه گهرهای بیان را
AttarIlahi-namehبخش دوازدهمجواب پدر
Sources
Persian text source: Ganjoor

