جواب پدر

Toggle stanza 1
پدر بگشاد الماس زبان را
1

پدر بگشاد الماس زبان را

بسفت آنگه گهرهای بیان را

2

پسر را گفت گر داری هدایت

همه عمرت تمامست این حکایت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

شه آن را دان که گفت از جان آزاد

به ترک بخل و خشم لهو و بیداد

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarMasnaviyatشمارهٔ 72 - سرگذشت

ندانستم که اهلیت گناهست

ایا این ره که می پویم چه راهست

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 162

شبی در مسجد جامع مصر آتش افتاد و بسوخت، مسلمانان را توهم آن شد که آن را نصارا کرده اند به مکافات آن آتش در خانه های ایشان انداختند.

سلطان مصر جماعتی را که آتش در خانه های ایشان انداخته بودند بگرفت و در یک جا جمع کرد و بفرمود تا به عدد ایشان رقعه ها نوشتند، در بعضی کشتن و در بعضی دست بریدن و در بعضی تازیانه زدن، و آن رقعه ها را بر ایشان افشاندند، بر هرکس هر رقعه که افتاد با وی به مضمون آن معامله کردند.

JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 11

گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی‌ گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.

گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟

SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 38

پسر گفتش که درویشی بسیار

بسی باشد که آرد کافری بار

AttarIlahi-namehبخش بیستمالمقالة العشرون

Sources

Persian text source: Ganjoor