غزل شمارهٔ 840
Toggle stanza 1یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
با جان پاره از همه عالم رمیدهاند
بس زاهدان شهر کز آن چشم پرخمار
سبحه گسستهاند و مصلا دریدهاند
ترسندگان به جور دلت یار نیستند
مرغان دشت دان که به سنگی خمیدهاند
بنمای شکل خود که بسی خونگرفتگان
جانها به کف نهاده به دیدن رسیدهاند
تردامنان کسان شدهاند از تو کز صفا
دامن ز سلسبیل و ز کوثر کشیدهاند
جاروب آستان تو معزول شد ز کار
زان جعدها که بر سر کویت بریدهاند
آنان که عاشقان ترا طعنه میزنند
معذور دارشان که رخت را ندیدهاند
یابند زین پس از غزل خسرو اهل دل
سوزی که در فسانه مجنون شنیدهاند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آنها که رنگ خودسری شمع دیدهاند
انگشت زینهار ز گردن کشیدهاند
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1339
امروز ناقصان به کمالی رسیدهاند
کز خودسری به حرف سلف خط کشیدهاند
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1340
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند؟
کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 225
این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
خال بیاض گردن او را ندیدهاند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4147
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 839
رندان پاکباز که از خود بریدهاند
در هرچه هست حسن دلارام دیدهاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 841
Sources
Persian text source: Ganjoor

