غزل شمارهٔ 1340

Toggle stanza 1
امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه‌اند
1

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه‌اند

کز خودسری به حرف سلف خط کشیده‌اند

2

انکار کاملان همه را نقل مجلس ‌است

ناکس گمان برد که به معنی رسیده‌اند

3

این امت مسیلمه ز افسون یک دو لفظ

در عرصهٔ شکست نبوت دویده‌اند

4

از صنعت محاوره لولیان فارس

هندوستانیان تمغل خزیده‌اند

5

سحر است روستایی و، انگار شهریان

جولاه چند، رشته به‌ گردون تنیده‌اند

6

از حرفشان تری ‌نتراود چه‌ ممکن است

دون‌فطرتان سفال نو آب‌دیده‌اند

7

بی‌حاصلی ز صحبتشان خاک می‌خورد

چون بید اگر به هم ز تواضع خمیده‌اند

8

هرجا رسیده‌اند به ترکیب اتفاق

چون زخم‌های کهنه نداوت چکیده‌اند

9

هرگاه وارسی به عروج دماغشان

در زیر پا چو آبله بر خویش چیده‌اند

10

پیران این گروه به حکم وداع شرم

بی‌شبنم عرق همه صبح دمیده‌اند

11

پاس ادب مجو ز جوانان ‌که یک قلم

از تحت و فوق چشم و دیرها دریده‌اند

12

گویا عفف‌تراش و خموشان تپش تلاش

خرد و بزرگ یک سگ عقرب ‌گزیده‌اند

13

انصاف آب می‌خورد از چشمه‌سار فهم

خرکره‌ها کرند و سخن کم شنیده‌اند

14

در خبث معنیی که تنزه دلیل اوست

لب باز کرده‌اند به حدی که ریده‌اند

15

بیدل در این مکان ز ادب دم زدن خطاست

شرمی که لولیان همه تنبک خریده‌اند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor