غزل شمارهٔ 1339
Toggle stanza 1آنها که رنگ خودسری شمع دیدهاند
آنها که رنگ خودسری شمع دیدهاند
انگشت زینهار ز گردن کشیدهاند
داغ تحیرم که نفس مایههای وهم
زین چار سو امید اقامت خریدهاند
جمعی کزین بساط به وحشت نساختند
چون اشک شمع لغزش رنگ پریدهاند
خلقی به اشتهار جنونهای ساخته
دامن به چین نداده گریبان دریدهاند
گوش و زبان خلق به وضع رباب و چنگ
بسیار گفتگوی سخن کم شنیدهاند
تحقیق را به ظاهر و مظهر چه نسبت است
افسون احولیست که آیینه دیدهاند
مردان ز استقامت و همت به رنگ شمع
از جا نمیروند اگر سر بریدهاند
بر دوش بید مصلحتی داشت بیبری
کز بار سایه نیز ضعیفان خمیدهاند
رنج بقا مکش که نفسهای پر فشان
در گلشن خیال نسیمی وزیدهاند
غم شد طرب ز فرصت هستی که چون حباب
بر طاق عمر شیشه نگونسار چیدهاند
رنگ بهار شرم ز شوخی منزه است
بیدل مصوران عرق می کشیدهاند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 839
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
با جان پاره از همه عالم رمیدهاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 840
رندان پاکباز که از خود بریدهاند
در هرچه هست حسن دلارام دیدهاند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 841
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند؟
کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 225
این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
خال بیاض گردن او را ندیدهاند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4147
امروز ناقصان به کمالی رسیدهاند
کز خودسری به حرف سلف خط کشیدهاند
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1340
Sources
Persian text source: Ganjoor

