غزل شمارهٔ 1338

Toggle stanza 1
اهل معنی ‌گر به گفت‌وگو نفس فرسوده‌اند
1

اهل معنی ‌گر به گفت‌وگو نفس فرسوده‌اند

هم به ‌قدر جنبش‌ لب دست‌بر هم سوده‌اند

2

آبرو می‌خواهی از اظهار حاجت شرم دار

این ترنم را ز قانون حیا نسروده‌اند

3

بگذر از دعوی‌که در خلوتگه عشق غیور

محرمان خانه‌، بیرون در نگشوده‌اند

4

نقش ما آزادگان بی‌شبههٔ تحقیق نیست

خامهٔ تصویر ما کمتر به رنگ آلوده‌اند

5

قدردانیهای راحت نیست در بنیاد خلق

چون نفس یکسر هلاک‌ کوشش بیهوده‌اند

6

بیخبر مگذر ز ماکاین سبزه‌های پی‌سپر

یکقلم در سایهٔ مژگان ناز آسوده‌اند

7

هیچکس از نور عالمتاب دل آگاه نیست

خانهٔ خورشید ما را پر به‌گل اندوده اند

8

راه دیگر وانشد برکوشش پرواز ما

بی‌پر و بالان همین چاک قفس پیموده‌اند

9

مشت خاکیم از فضولی شرم باید داشتن

جز ادب‌ کاری‌ که باب ماست‌ کم‌ فرموده اند

10

زیر سنگ است از من و ما دامن آزادی‌ام

آه ازبن رنگی‌ که بر بوی گلم افزوده‌اند

11

بیدل این‌عیش و غم و عجزو غرور و مهر وکین

در ازل زینسان ‌که موجودند با هم بوده‌اند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor