Toggle stanza 1
یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند
1

یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند

با جان پاره از همه عالم رمیده‌اند

2

بس زاهدان شهر کز آن چشم پرخمار

سبحه گسسته‌اند و مصلا دریده‌اند

3

ترسندگان به جور دلت یار نیستند

مرغان دشت دان که به سنگی خمیده‌اند

4

بنمای شکل خود که بسی خون‌گرفتگان

جان‌ها به کف نهاده به دیدن رسیده‌اند

5

تردامنان کسان شده‌اند از تو کز صفا

دامن ز سلسبیل و ز کوثر کشیده‌اند

6

جاروب آستان تو معزول شد ز کار

زان جعدها که بر سر کویت بریده‌اند

7

آنان که عاشقان ترا طعنه می‌زنند

معذور دارشان که رخت را ندیده‌اند

8

یابند زین پس از غزل خسرو اهل دل

سوزی که در فسانه مجنون شنیده‌اند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور