غزل شمارهٔ 74
Toggle stanza 1دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
مشکن به ناز، سلسلهٔ مشک ناب را
بی جرم اگرچه ریختن خون بود وبال
تو خون من بریز ز بهر ثواب را
بوی وصال در خور این روزگار نیست
ضایع مکن به دلق گدایان، گلاب را
ای عشق، شغل تو چو به من ناکسی رسید
آخر کسی نماند جهان خراب را
از چاشنیِ دردِ جدایی چه آگهند
یک شب کسان که تلخ نکردند خواب را
طوفان فشان به دیده و قحط وفا به دهر
تقویم حکم کی کند این فتح باب را؟
تا گفتمش بکش، ز مژه تیغ رانده بود
ما بندهایم غمزهٔ حاضر جواب را
گر خاطرش به کشتن بیچارگان خوش است
یارب که یار ناوک او کن صواب را
آفت جمال شاهد و ساقیست بیهده
بدنام کردهاند به مستی شراب را
خونابه میچکاندم از گریه سوز دل
خوش گریهایست بر سر آتش کباب را
خسرو ز سوز گریه نیارد نگاه داشت
آری سفالِ گرم به جوش آرد آب را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حسنی است بر رخش رقم مشک ناب را
نظاره کن غبار خط آفتاب را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 58
فال حباب زن، بشمر موج آب را
چشمی به صفر گیر و نظر کن حساب را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 59
گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزلِ شمارهٔ 9
می می کند خیال تنک ظرف آب را
ویرانه سیل می شمرد ماهتاب را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 679
روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
در هم شکست کوکبه ماهتاب را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 680
هر کس نکرده در گرو می کتاب را
نگرفته است از گل کاغذ گلاب را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 681
می سوزد آرزو دل پراضطراب را
بر سیخ می کشد رگ خامی کباب را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 682
سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
دانم که در میان نپسندد حجاب را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2
بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
بنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 105
Sources
Persian text source: Ganjoor

