غزل شمارهٔ 75
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
11
دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
تنم از بیدلی بیچاره شد بیچارهتر بادا
22
به تاراج عزیزان زلف تو عیاریای دارد
به خونریز غریبان چشم تو عیارهتر بادا
33
رُخَت تازهست و بهر مردن خود تازهتر خواهم
دلت خارهست و بهر کشتن من خارهتر بادا
44
گر ای زاهد، دعای خیر میگویی مرا این گو
که آن آواره از کوی بتان آوارهتر بادا
55
همه گویند کز خونخواریش خلقی به جان آمد
من این گویم که بهر جان من خونخوارهتر بادا
66
دل من پاره گشت از غم نه زانگونه که بهْ گردد
وگر جانان بدین شاد است، یارب، پارهتر بادا
77
چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر
به آب چشم پاکان دامنش همواره، تر بادا
Sources
Persian text source: Ganjoor

