Toggle stanza 1
دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
1

دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را

مشکن به ناز، سلسلهٔ مشک ناب را

2

بی جرم اگرچه ریختن خون بود وبال

تو خون من بریز ز بهر ثواب را

3

بوی وصال در خور این روزگار نیست

ضایع مکن به دلق گدایان، گلاب را

4

ای عشق، شغل تو چو به من ناکسی رسید

آخر کسی نماند جهان خراب را

5

از چاشنیِ دردِ جدایی چه آگهند

یک شب کسان که تلخ نکردند خواب را

6

طوفان فشان به دیده و قحط وفا به دهر

تقویم حکم کی کند این فتح باب را؟

7

تا گفتمش بکش، ز مژه تیغ رانده بود

ما بنده‌ایم غمزهٔ حاضر جواب را

8

گر خاطرش به کشتن بیچارگان خوش است

یارب که یار ناوک او کن صواب را

9

آفت جمال شاهد و ساقی‌ست بیهده

بدنام کرده‌اند به مستی شراب را

10

خونابه می‌چکاندم از گریه سوز دل

خوش گریه‌ای‌ست بر سر آتش کباب را

11

خسرو ز سوز گریه نیارد نگاه داشت

آری سفالِ گرم به جوش آرد آب را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حسنی است بر رخش رقم مشک ناب را

نظاره کن غبار خط آفتاب را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 58

فال حباب زن‌، بشمر موج آب را

چشمی به صفر گیر و نظر کن حساب را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 59

گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزلِ شمارهٔ 9

می می کند خیال تنک ظرف آب را

ویرانه سیل می شمرد ماهتاب را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 679

روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را

در هم شکست کوکبه ماهتاب را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 680

هر کس نکرده در گرو می کتاب را

نگرفته است از گل کاغذ گلاب را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 681

می سوزد آرزو دل پراضطراب را

بر سیخ می کشد رگ خامی کباب را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 682

سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را

دانم که در میان نپسندد حجاب را

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2

بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را

بنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 105

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور