غزل شمارهٔ 874
Poet: Jami
Toggle stanza 1رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده
ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ
نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده
حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز
که بینمت ز لب خود ادای حق کرده
به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق
که عمر در سر تکرار این سبق کرده
تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر
دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده
ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس
که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده
به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است
دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده
که از خجالت روی تو خون عرق کرده
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6606
رسید ترک من از تاب می عرق کرده
شکسته طرف کله جیب جامه شق کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 872
منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
ز مهر عارض تو اشک چون شفق کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 873
Sources
Persian text source: Ganjoor

