غزل شمارهٔ 872
Poet: Jami
Toggle stanza 1رسید ترک من از تاب می عرق کرده
رسید ترک من از تاب می عرق کرده
شکسته طرف کله جیب جامه شق کرده
صفای سینه اش از چاک پیرهن چون صبح
هزار دلشده را اشک چون شفق کرده
به اتفاق جهانی گذشته از دل و دین
به هر کجا گذری کیف ما اتفق کرده
برای باده و نقلش صبا به صحن چمن
ز لاله کاسه نهاده ز گل طبق کرده
نثار او همه جانها کم است و او ز کرم
قناعت از من بیدل به یک رمق کرده
ز شرح دل ورقی بیش نیست چهره زرد
که خامه مژه تحریر آن ورق کرده
اگر چه منکر می بود سابقا جامی
کنون تلافی انکار ماسبق کرده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده
که از خجالت روی تو خون عرق کرده
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6606
منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
ز مهر عارض تو اشک چون شفق کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 873
رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 874
Sources
Persian text source: Ganjoor

