غزل شمارهٔ 873
Poet: Jami
Toggle stanza 1منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
ز مهر عارض تو اشک چون شفق کرده
ز لطف خویش به هر جا گشاده گل ورقی
به خط سبز رخت نسخ آن ورق کرده
به صحن باغ گذر کانچه داشت غنچه گره
گل از برای نثار تو بر طبق کرده
نشسته بر رخ گل شبنم است یا ز نسیم
شنیده نکهت تو وز حیا عرق کرده
گل از چه خلعت خوبی به تازگی پوشید
به چشم خلق جمال تواش خلق کرده
ز هستیم رمقی مانده است کی باشد
هجوم عشق تو تاراج آن رمق کرده
حدیث عشق ز جامی شنو که شام و سحر
به کنج مدرسه تحقیق این سبق کرده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده
که از خجالت روی تو خون عرق کرده
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6606
رسید ترک من از تاب می عرق کرده
شکسته طرف کله جیب جامه شق کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 872
رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 874
Sources
Persian text source: Ganjoor

