غزل شمارهٔ 873

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: قکرده

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
1

منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده

ز مهر عارض تو اشک چون شفق کرده

2

ز لطف خویش به هر جا گشاده گل ورقی

به خط سبز رخت نسخ آن ورق کرده

3

به صحن باغ گذر کانچه داشت غنچه گره

گل از برای نثار تو بر طبق کرده

4

نشسته بر رخ گل شبنم است یا ز نسیم

شنیده نکهت تو وز حیا عرق کرده

5

گل از چه خلعت خوبی به تازگی پوشید

به چشم خلق جمال تواش خلق کرده

6

ز هستیم رمقی مانده است کی باشد

هجوم عشق تو تاراج آن رمق کرده

7

حدیث عشق ز جامی شنو که شام و سحر

به کنج مدرسه تحقیق این سبق کرده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور