غزل شمارهٔ 874
شاعر: جامی
Toggle stanza 1رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
11
رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده
22
ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ
نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده
33
حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز
که بینمت ز لب خود ادای حق کرده
44
به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق
که عمر در سر تکرار این سبق کرده
55
تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر
دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده
66
ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس
که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده
77
به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است
دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

