غزل شمارهٔ 874

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: قکرده

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
1

رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده

هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده

2

ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ

نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده

3

حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز

که بینمت ز لب خود ادای حق کرده

4

به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق

که عمر در سر تکرار این سبق کرده

5

تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر

دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده

6

ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس

که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده

7

به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است

دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور