غزل شمارهٔ 216
Poet: Jami
Toggle stanza 1بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
معاشران به فراغت به کار خود مشغول
بیا بیا که صفا در پی صفاست همه
حریف ساده، می بی غش و قدح مصقول
شراب لعل ز جام بلور کش که به هم
دو جوهرند یکی منعقد دگر محلول
علم به عالم اطلاق زن ز باده لعل
مشو چو فلسفیان قید علت و معلول
فقیه و زاهد و عابد نه مرد این کارند
ببند بر رخ اینان در خروج و دخول
چو از فضایل مردان راه محرومی
چه سود بحث که آن فاضل است و این مفضول
به جرم توبه ز مستان خجل مشو جامی
که پیش اهل کرم هست عذرها مقبول
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 306
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 350
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 351
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5258
نخست عشق به میخانه کرد نزول
به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 405
کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
به هیچ مسئله خاطر نمیشود مشغول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 406
Sources
Persian text source: Ganjoor

