غزل شمارهٔ 405
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1نخست عشق به میخانه کرد نزول
نخست عشق به میخانه کرد نزول
به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول
ز راه ضربت دستست رقص بی حالان
سماع عشق نخیزد مگر ز اصل اصول
کمینه بوالعجبی، در دیار عشق این است
که حاکمی شود از حکم کودکی معزول
از آن عزیز خراباتیان شدیم که ما
ادب نگاه نداریم، در خروج و دخول
برون ز دلبر شهری، درون ز شاهد غیب
گنه به طور ملامت کشان بود مقبول
متاع هر دو جهان را به یک گدا بخشیم
گر از هزار تمنا، یکی رسد به حصول
بلند شد سخن عشق، لیک معذوریم
که نیست رخصت گفتار جز بقدر عقول
غرض گدای در دوست بودنست ارنه
به گنج ها نکنیم التفات بر مسئول
خموش تا نشناسد کسی «نظیری » را
چه لازم است که معلوم گردد این مجهول
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
معاشران به فراغت به کار خود مشغول
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 216
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 306
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 350
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 351
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5258
کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
به هیچ مسئله خاطر نمیشود مشغول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 406
Sources
Persian text source: Ganjoor

