غزل شمارهٔ 5258
Poet: Saib
Toggle stanza 1جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
به آب تا نرساند روان نمیگردد
به خانهای که کند قهرمان عشق نزول
سپهر دشمن جانهای آرزومندست
که بر بخیل گران است میهمان فضول
تمام سجده سهوست طاعتی که مراست
مگر به قبله ابروی او شود مقبول
نظر سیاه نسازد به کام هر دو جهان
ز گرد راه تو هر دیدهای که شد مکحول
تلاش کام تو را زیر چرخ زیبنده است
به صید ماهی اگر غرقه میشود مشغول
مرا ز پست و بلند سپهر باکی نیست
به یک قرار بود مهر در طلوع و افول
بود چو سنگ فلاخن همیشه سرگردان
سبکسری که ز میزان عدل کرد عدول
مراست گوشه دل خوشتر از چمن صائب
که زیر بال بود گلستان مرغ ملول
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
معاشران به فراغت به کار خود مشغول
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 216
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 306
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 350
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 351
نخست عشق به میخانه کرد نزول
به گرد مدرسه گردیدنست نامعقول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 405
کتاب خوانده شد و، شبههای نشد مغفول
به هیچ مسئله خاطر نمیشود مشغول
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 406
Sources
Persian text source: Ganjoor

