غزل شمارهٔ 123
Toggle stanza 1ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است
چشمم به روی شاهد و گوشم به بانگ چنگ
ای پندگو برو که نه جای نصیحت است
جان مرا ز مرهم راحت نشان مپرس
کز عاشقی نصیبه او داغ محنت است
پیکان آبدار که آید ز دست دوست
بر عاشقان سوخته باران رحمت است
زان دم که سرفکند بر آن آستان مرا
بر گردنم ز تیغ تو صد بار منت است
هر سفله پی به گنج قناعت کجا برد
این نقد در خزینه ارباب همت است
ز ابنای دهر وقت کسی خوش نمی شود
خوش وقت آن که معتکف کنج عزلت است
جامی به جست و جو نتوان وصل دوست یافت
موقوف وقت باش که این کار دولت است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
مقراض توبه تو چو لای شهادت است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 307
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 452
باد بهار سلسله جنبان صحبت است
موج شراب دام پریزاد عشرت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1868
بیداری سیاه دلان عین غفلت است
خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1870
هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
در کارخانه ای که نظامش به غفلت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1872
پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1873
آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
شب زنده داریت بتر از خواب غفلت است
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 45
Sources
Persian text source: Ganjoor

