غزل شمارهٔ 307
Toggle stanza 1ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
مقراض توبه تو چو لای شهادت است
هستی تو آن نظام که نون خطاب تو
محراب راست کرده برای عبادت است
دید آنکه طلعت تو و بیداریش نبود
هست آن سگی که خفتن صبحش به عادت است
تو شمع صبح، شعله شوقی که از تو خاست
زان هر یکی شراره چراغ هدایت است
علامه ای که معرفت انبیاش هست
او را به پیش تو محل استفادت است
در عهد تو قیام جهان از وجود تست
مانند صورتی که قیامش به مادت است
هر یک مرید تو چو هلالی ست از رکوع
هر شب هلال وار ازان در زیادت است
بتوان مرید گفت مرید ترا که اوست
آن مردمی که فتنه عین سعادت است
امید کز تو واصل گردد چو خرد و پیر
خسرو که بی وصال چو حرف ارادت است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 452
ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 123
باد بهار سلسله جنبان صحبت است
موج شراب دام پریزاد عشرت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1868
بیداری سیاه دلان عین غفلت است
خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1870
هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
در کارخانه ای که نظامش به غفلت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1872
پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1873
آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
شب زنده داریت بتر از خواب غفلت است
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 45
Sources
Persian text source: Ganjoor

