غزل شمارهٔ 258
Toggle stanza 1لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
11
لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
شادمانی به دل آرام به جان آمد باز
22
گرچه از صحبت ما جنگ کنان کرد کنار
شیوه صلح گرفته به میان آمد باز
33
جان شیرین به تن مرده چه سان باز آید
سوی عشاق جگرخسته چنان آمد باز
44
سوی ما کز غم او مرغ خزانی بودیم
همچو گل جلوه کنان خنده زنان آمد باز
55
بست بر اهل غرض راه سخن شکر خدا
کآشکار از بر ما رفت و نهان آمد باز
66
بس مسافر که ازان کوی ره کعبه گرفت
کعبه را دید و به آن کوی روان آمد باز
77
گفت در هند حسن گفته جامی چو شنید
کز عدم خسرو شیرین سخنان آمد باز
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

