Toggle stanza 1
لله الحمد آن جان و جهان آمد باز
1

لله الحمد آن جان و جهان آمد باز

شادمانی به دل آرام به جان آمد باز

2

گرچه از صحبت ما جنگ کنان کرد کنار

شیوه صلح گرفته به میان آمد باز

3

جان شیرین به تن مرده چه سان باز آید

سوی عشاق جگرخسته چنان آمد باز

4

سوی ما کز غم او مرغ خزانی بودیم

همچو گل جلوه کنان خنده زنان آمد باز

5

بست بر اهل غرض راه سخن شکر خدا

کآشکار از بر ما رفت و نهان آمد باز

6

بس مسافر که ازان کوی ره کعبه گرفت

کعبه را دید و به آن کوی روان آمد باز

7

گفت در هند حسن گفته جامی چو شنید

کز عدم خسرو شیرین سخنان آمد باز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور